هنر برای هنر

نظريات هگل و كانت

خانم حسین خانی

منبع: وبسايت دانستنيها

http://www.bazarnews.com/index.php?option=com_content&view=article&id=166:2008-05-22-20-53-30&catid=1:art (external link)

كد مقاله: art010



(اين مطلب با كمي ويرايش توسط هنر و انديشه ارائه شده است)

یکی از روشن ترین فلسفه های ایده آلیستی هنر را ( هگل ) در قرن نوزدهم ارایه داد. او معتقد بود که ایده و یا دیدار مطلق در بالاترین مرحله تحول دیالکتیکی در صورت حسی نمایان می شود و در صورت محسوس، این تجلی زیبایی است. در نتیجه انسان آنچه را که خود است آشکار و عرضه می کند. مادامی که امر حسی در هنر، معنوی و روحاني می شود هم دارای معرفت از حقیقت و هم نیرویی که موجب بوجود آمدن معنا برای ناظر است می شود. زیبایی طبیعی چیزی است که ایده را نشان می دهد و در هنر انسان بالاترین تجسم و تجلی رخ می دهد.

( هگل ) هنر سمبلیک شرق را - که ایده از جانب واسطه حاکم می شود تا آنتی تز آن - ، ( هنر کلاسیک ) - که ایده و واسطه در تعادل کامل هستند- و تا هنر رمانتیک - که در آن ایده به واسطه حاکم می شود و معنویت هنر کامل می شود - شرح داد. (فلسفه هنر) در نظر ( هگل ) عالی ترین درجه انکشافات عقل است. بسیاری نویسندگان، فلسفه هنر و نظریه های ( زیبایی شناسی ) را به دو گونه کانتی و هگلی تلقی می کنند. فلسفه هنر ( کانت ) به تجزیه تحلیل تجربه هنر و رها کردن هنر از هرگونه قید و بند می داند و ( هگل ) این موضوع را به لحاظ تاریخی و روح کلی هنر جستجو می کند و حقیقت سیر هنری را در جهان و تاریخ توصیف می کند. او حقیقت و خیر را در زیبایی با هم متصل و متحد می داند.

 

هنر برای هنر

( هگل ) نظریه ( کانت ) را که هنر را برای هنر می خواند و (آن را) رهایی فی نفسه و گریز از ارتباط با دیگر حفره های علوم می دانست بی معنا می خواند. شعار ( هنر برای هنر ) در فرانسه اوایل قرن نوزدهم به سر زبانها افتاد و تیوفیل ( گوتیه ) برای اولین بار در بین گروهی این شعار را سر دادند. به نظر او تنها چیزی زیباست که به درد هیچ کاری نخورد و چیزهای زشت همگی دارای سود هستند. (آثار) نویسندگان این عصر که موجب بروز نحله ( هنر برای هنر ) شد واکنشی افراطی در مقابل نظریه های ماتریالیستی حاکم در آن دوران بود که موجب دور شدن هنر از عالم واقع و انضمامی بود و فقط ارزش زیبایی شناسانه اثر هنري ملاک اعتبار قرار می گرفت.

آنها بر این باور بودند که ارزش هنر از درون هنر می تراود همانطور که ارزش دین و اخلاق از درونشان می تراود. ریشه و اصل این نظر در اندیشه ( کانت ) بوده است. به طوری که او غایت هنر را در نفس هنر تلقی می کرد. بنابراین زیبایی غایتی است که غایت ندارد و در نتیجه اساس شعار ( هنر برای هنر ) است. ( هگل ) در پدیدار شناسی خود برای نظریه ( هنر برای هنر ) جایگاهی قائل نیست و هنر را نوعی از مراتب آگاهی بشر می داند که از منشائی والاتر نشأت می گیرد. او فلسفه را (همانطور که افلاطیون می دانستند) وصول به حقیقت و روح مطلق می داند. ( هگل ) هنر را نوعی تقلید از محاکات والاتری که غایت علم و فلسفه است می داند. ولی متفاوت از محاکات عالم واقع، بلکه محاکاتی از عالم ارواح می داند. در نتیجه هنر اصیل را ابداع روح اعلی و مطلق می داند که به نظریه ( فیثاغورث ) نزدیکتر است. از جانبی دیگر فلسفه دیده و علم هم مقصدشان یکی است و به موازات هم حرکت می کنند و در یک نقطه به وحدت می رسند. برای ( هگل ) هنر و زیبایی چیزی مستقل از دو ساحت آگاهی (دین و اخلاق) و فلسفه (علم) )نيست).

زیبایی مطلق چیست؟

به نظر ( هگل ) هنر همان تجلی مطلق (ایده) است که ابتدا بدون واسطه و تحت پوشش اشیاء محسوس ظاهر می شود و به صورت اثری زیبا منکشف می شود. در این مرحله است که ایده مطلق و روح نامحسوس جلوه ای محسوس پیدا می کنند. روح مطلق از راه حسی در مقام و منزل «زیبایی» قابل درک است. اما در مقام فلسفه به صورت حقیقت قابل فهم می شود همینطور که در مقام دین به صورت «مثال و خیال» در می آید. در نتیجه صور ادراکی هنر و فلسفه متفاوت است یعنی شهود حسی زیبایی شناسانه و عقل فلسفه و خیالی دین کلی نیست. اما هر سه به هم و یا به عبارت دیگر به یک حقیقت وصل اند. ( هگل ) زیبایی هنر را بدین لحاظ برتر از زیبایی طبیعی می داند که زیبایی هنر آفریده بی واسطه روح است و آثار روح از اثر طبیعت متعالی تر هستند و در زیبایی هنری ایده و روح یا ذهن انسان به سوی ایده مطلق سیر می کند. اما ( کانت ) زیبایی را بر خلاف ( هگل ) در ساحت طبیعت و هنر می دانست. در دیدگاه ( هگل ) ماده و روح (یا سوبژکیتویته و آبژکتیویته) به نوعی با هم جمع می شوند و در نتیجه وظیفه هنر بیان و نمایش ایده در پوشش قابل حس در پرتو شهود بی واسطه است و به همین منظور بین هنرمند و اثر هنری و مخاطب اثر هنری معنا می شود.